داستان كس كردن | پاپ نما

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان كس كردن

داستان كس كردن

داستان كس كردن
 
https://hawzah.net/fa/Magazine/View/6445/…/داستان-پرستار-بچه-
Translate this page
وسط هفته بود. بنا به عادت همیشگی مشغول تمیز کردن اتاقم بودم. مادرم در پذیرایی در حال آموزش خیاطی به نرگس‌خانم، همسایه‌ی واحد شش بود. او نی‌نی‌کوچولویش، میلاد را هم با خود آورده بود. میلاد در کالسکه‌اش با جق‌جقه‌اش بازی می‌کرد و مزاحمتی برای دیگران نداشت. کمی بعد صدای کوبیدن در آمد. من به پذیرایی آمدم و مادرم سراسیمه در را باز کرد.
https://shahvani.com/dastan/-کس-کردن-در-خواب
Translate this page
کس کردن در خواب. 1394/6/19. برای اولین بود که عرق می خوردم و اونم عرقی که بقول بچه ها از نظر کیفیت یک یک بود ولی من همیشه تا قبل اینکه عرق بخورم به بچه ها می گفتم اونایی که به قول خودشون مست می کنن و اون حالتهای مستی رو از خودشون نشون میدن همش فیلمه و واقعا اینجور … رو به نام داستان میخوان به زور به کیر ما ببندن dash1.
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272564.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – دست زنم بی اختیار رفت تو شورتش و داخل کوس خودش و دست منم رفت رو کیرم . نتونستیم طاقت بیاریم . دست زنمو گرفته و گذاشتم داخل شورتم که کیرمو بماله و منم دستمو به کوسش رسوندم . اونا حسابی در حال عشق و حال کردن بودن . مادر زنم شهین می گفت کاشکی بچه هامون هم اینجا بودند. مادرم مهین گفت اوخ اگه بفهمن ما داریم …
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272556.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – رو محکم انگشت کرد،دویدم سمتشون ودرگیر شدیم خلاصه مردم جدامون کردن،غروب شده بود،رفتیم دم اسکله که سوار لنج شیم بریم قشم، قایق تندروها این ساعت ….. از ایرادات داستان بگذریم که دوستان زحمتش را قبلا کشیدن از دماغ بیغیرتت آویزان کردند، محتوای سکسی داستانت هم ابدا چنگی بدل نزد و خودت هم بقولی کس گیج …
https://dastan021.tumblr.com/post/…/محسن-و-خواهرزن-حشری
Translate this page
Apr 24, 2017 – کیرم سیخ شده بود ،فقط فرمان کردن ازمغزم ساطع میشد،گفتم اومدم وسریع حاظر شدم رفتم خونه نسرین،واییییی درو که بازکرد دیدم یه بادی سکسی فانتزی خیلی شیک تنش کرده ،که مدلش ازاینایی بود که جای کس وکون وسینه هاش خالی بود،کسش مثه دوتا کلوچه تپل چسبیده بهم ازبادی افتاده بود بیرون،نصف حجم سینه هاشم …
https://www.instagram.com/p/BAh1DPTAl_8/
Translate this page
Jan 14, 2016 – ba.janbe.ha” این داستان دارای صحنه های بزرگسالان میباشد،لطفا افراد زیر سن قانونی از خواندن پرهیز کنند” قسمت دوم _ دیگه حشـر زده بود به بشــرم هر سولاخی رو میدیدم،میخواستم فرو کنم توش،حتی چن بار گربه محل رو دنبال کردم تا ترتیبشو بدم ولی خداروشکر فرار کردن.. حتــی یبــار تو مستند راز بقــا چشمم به دهن …
https://fa.wikisource.org/wiki/داستان_های_زنان/بچه_مردم
Translate this page
Apr 19, 2015 – داستان‌های زنان. خوب من چه می‌توانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگه دارد. بچه که. مال خودش نبود. مال شوهر قبلی ام بود، که طلاقم داده بود، و حاضر هم نشده بود. بچه را بگیرد. اگر کس دیگری جای من بود، چه می‌کرد؟ خوب من هم می‌بایست. زندگی می‌کردم. … حالا که دیگر فکر کردن ندارد. من خوودم که آزار. نداشتم بلند شوم بروم و …
https://www.goodreads.com/topic/show/151395
Translate this page
جمله اول داستان فوق العاده بود شخصیت خانم مسن خی…” مثل اینکه نوشته نتونسته اون چیزی رو که میخواستم به خواننده انتقال بده راوی به پیشگویی اعتقاد نداره وبه شکل بازی وسرگرمی بهش نگاه میکنه اونجایی که در جواب خانم مسن که میپرسه مثل اینکه اعتقاد نداری میگه نه…ولی با مزه ست مقصودم از مطرح کردن قضیه پسر وعروس خانم مسن …
https://virgool.io/…/نشستن-در-صندلی-جلوی-تاکسی-پراید-قسمت…
Translate this page
راننده ماشین رو کنار اتوبان پارک کرد و در عقب سمت راننده رو باز کرد اول بچه رو کنار زد و بعد مشغول جدا کردن زنی که قبلا چادری بود و حالا یک تی شرت قرمز به تن داشت از پیرزن شد. احتمالا راننده هم قصد خاصی نداشت فقط در اون شرایط نتونسته بود تصمیم. درست تری بگیره، جدا کردن پیرزن نحیف کار راحت تری بود، من پیاده شدم و …
https://marde-rooz.com/3177/
Translate this page
Jan 26, 2012 – آقای فروزان از همکاران ما بود. جوانی سرحال و خوش تیپ و خوش پوش. پیرو طریقت خوش باشی! برای سرگرمی کار میکرد و گرنه از مال دنیا و مرده ریگ پدری چیزی کم نداشت و در این زمینه، از سوگلی های خداوند به شمار می رفت. موجودی خوشبخت و پولدار… یک هفته ای از نوروز گذشته بود که آقای فروزان تصمیم گرفت خانه ای بخرد.

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS