داستان خوردن شير مامانم | پاپ نما

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان خوردن شير مامانم

داستان خوردن شير مامانم

داستان خوردن شير مامانم
 
https://shahvani.com/dastan/خوردن-شیر-زن-عموم
Translate this page
خوردن شیر زن عموم. 1396/9/3. این سایتو دیروز پیدا کردم دیدم میشه کاربران داستان آپلود کنند گفتم یک خاطره از خودم بنویسم که به این سایت مرتبط هست ولی سکسی نیست … این خاطره مال ۷ سالگیمه عموم خانشون نزدیک خانه ما بود برای همین زیاد خانه ما میامد با مامانم می رفتن بازار یک بار که رفته بودن بازار اومدن خانه ما نهار چون عمو و بابام …
https://shahvani.com/dastan/شیر
Translate this page
Dec 19, 2011 – مثل قحطی زده ها شروع کردم به خوردن. باورم نمی شد، داشتم از پستونای مامانم شیر می خوردم. وای که چقدر خوشمزه بود. بعد از چند لحظه پستونشو از تو دهنم درآورد و داشت یه لقمه دیگه می ذاشت تو دهنم که بهم گفت: “بچه که بودی به زور از شیر گرفتمت … آخه خیلی دوست داشتی … طعمش چطوره؟ دوست داری؟” درحالیکه مشغول بلعیدن …
https://shahvani.com/dastan/در-کف-پستون
Translate this page
Apr 2, 2012 – سلام اسم من محمده می خوام یک خاطرات جالب براتون بگم از بچگی تو کف پستون بودم مادرم ارایشگر بود منم باش میبرد چون پدرم سرکار میرفت وکسی نبود منو پیشش بذاره همیشه زن هایی که پیش مادرم میومدن بیشترشون بچه کوچیک داشتن ووقتی صدای بچشون در میومد شروع میکردن پستون در اوردن وشیر دادن بچه منم با اینکه …
https://www.looti.net/12_1255_85.html
Translate this page
همین که داشت خاله بدنمو خشک میکرد بهش گفتم خاله یه کم به من شیر میدی؟ تشنمه. خاله یه نگاه به حاجی کرد و حاجی هم به نشانه قبول و تأیید سرشو تکون داد. حالا خاله یه گوشه حموم نشسته بود و پستوناش گذاشته بود دهنم و به من شیر میداد. من حسابی پستوناشو میک میزدم. کار شیر خوردن من که تموم شد سه تایی لباسامونو تنمون کردیم، همراه مامان …
beingmom.niniweblog.com/post/72/داستان-شیر-خوردن.html
Translate this page
Feb 20, 2014 – همه ی نی نی های خوشگل وقتی به دنیا میان دنبال می می های مامانشون میگردن تا شیر بخورن. تو هم مثل بقیه نی نی ها صبح که بیدار شدی دنبال می می بودی. ولی مامان شیر خاصی نداشت. یه ماما اومد و کلی سینه هام رو فشار داد و آغوز میومد ولی به زور. حالا میخواستیم به تو کمک کنیم می می بخوری! من که بخیه داشتم و به خاطر بی …
archive.li/uD3Sx
Translate this page
Nov 10, 2013 – پرسيدم: به اين ترتيب اگر بخواهي ازدواج كني چه خواهي كرد؟ جواب داد: بله ، مشكل من هم همين است و ناچارم با زنم شرط كنم كه با شير خوردن من مخالفتي نكند . . . وقتي سؤالاتم تمام شد ، باز هم با حيرت و تعجب به او نگاه كردم و گفتم: به هرحال اين عجيب‌ترين خبري است كه تاكنون در عمر خبرنگاري خود شنيده‌ام و براي مردم مي‌نويسم .
ashyaneha.melivideo.ir › دسته‌بندی نشده
Translate this page
داستان خوردن شير مامانم. 1 . شیر – شهوانی 19 دسامبر 2011 … مثل قحطی زده ها شروع کردم به خوردن. باورم نمی شد، داشتم از پستونای مامانم شیر می خوردم. وای که چقدر خوشمزه بود. بعد از چند لحظه پستونشو از تو دهنم … 2 . شیر خاله – شهوانی شیر خاله. 1390/9/3. سلام اسم من اشکانه و 19 سالمه داستانی که می خام براتون …
https://nebesht.com › ادبیات داستانی › داستان کوتاه › بچه
Translate this page
Jan 7, 2016 – بچه on نبشت.کام | بچّه داشت نق می‌زد و مادرش هر کاری می‌کرد تا او را ساکت کند تیرش به سنگ می‌خورد. بچّه خوابش بود؛ گرما چنان کلافه‌اش کرده بود که نمی‌خوابید. لاستیکی‌اش را باز کرده بودند تا شاید بادی به پاهایش بخورد و خنک شود و خوابش ببرد. بچّه، لخت توی رخت خواب آبی ِتیره‌اش غلت می‌زد. بدن سفیدش با…
https://www.ninisite.com/discussion/…/از-شیر-دادن-خجالت-میکشم?…
Translate this page
مریم جون این خجالت تقریبا واسه همه هست من از شیر دادن خیلی بدم می اومد ولی وقتی هنوز تو خماری بعد از بیهوشی بودم پسرم رو آوردن و مامان و خدمه بیمارستان خودشون سینه ام رو در آوردن و پسرم هم تند تند شروع کرد به شیر خوردن.دیگه کم کم این خجالت و بی میلی از بین میره و آدم با پررویی کامل همه جا به بچه اش شیر میده.خدا خودش این حس رو در مادر …
kocholooyemamani.blogfa.com/
Translate this page
Aug 22, 2013 – وقتی آرمیتا را باردار بودم خودم مرتب بهش میگفتم مامان خیلی دوست داره ، مامان عاشقته … وقتی هم بدنیا اومد همیشه اینا را توی گوشش می خوندم مخصوصا” مواقعی که آرمیتا توی بغلم مشغول شیر خوردن بود جملات عاشقتم و دوست دارم را مکررا” براش میگفتم … یه وقتائی دست از شیر خوردن بر می داشت و توی چشای من زل می زد .

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS